تبليغاتX
هل من ناصر ینصرنی
بخوان قُل اَعوذُ بربّ الفَلَق ، که این سرخی از خون فرزند رسول خدا ، حسین بن علی (ع) رنگ گرفته است.
دوستان عزیز

از تاریخ ۲۵ شهریور وبلاگ  " هل من ناصر ینصرنی" به آدرس  www.emamhossein.blogsky.com

منتقل گردید

خواهشمند است لینک " هل من ناصر ینصرنی " را به آدرس داده شده تغییر دهید

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 9:47 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

گريه امام زمان(عج) در مصيبت حضرت ابوالفضل عليه السلام

 

جناب حجت‏الاسلام آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مى‏فرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مى‏گفت: من از اول جوانى، مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آنقدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقية‏اللّه‏، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سال‌ها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مى‏شدم.

در يكى از اين سال‌ها كه عهده‏دار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آن كه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريبا عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطه‏هايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آورده‏اى؟ مگر نمى‏دانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمده‏اى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مى‏مانم و خودم از اموالم محافظت مى‏كنم.

آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آن ‏كه نيمه‏هاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوان‌ها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوان‌ها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كرده‏اى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللّه‏الحسين عليه السلام هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مى‏خوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قل‏هواللّه‏ بخوان.

لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(عج) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.

سؤال كردم: روز عرفه، كه مى‏گويند حضرت ولى‏عصر(عج) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مى‏باشند؟ فرمود: حدود جبل‏الرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مى‏بيند؟ فرمود: بله، او را مى‏بيند ولى نمى‏شناسد.

گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولى‏عصر(عج) به خيمه‏هاى حجاج تشريف مى‏آورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مى‏آيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل عليه‌السلام متوسل مى‏شويد.

در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آورده‏ام ولى چاى نياورده‏ام. عرض كردم: آقا اتفاقا چاى نياورده‏ام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مى‏روم و براى مسافرين چاى تهيه مى‏كنم.

آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چاي‌هاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمى‏خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مى‏دهم، تو براى پدر من يك عمره به ‏جا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم «سيد حسن» است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لب‌هايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.

پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقية‏اللّه‏، ارواحنا فداه، بوده‏اند، به ‏خصوص كه اسم مرا مى‏دانستند و فارسى حرف مى‏زدند! نامشان مهدى(عج) بود و پسر امام حسن عسكرى عليه السلام بودند.

بالاخره نشستم و زار زار گريه كردم. شرطه‏ها فكر مى‏كردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا برده‏اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريه‏ام شديد شد.

فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آن ‏كه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرموده‏اند: «فردا شب من به خيمه شما مى‏آيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس عليه السلام متوسل مى‏شويد.» خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل عليه السلام را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائما منتظر مقدم مقدس حضرت بقية‏اللّه‏، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.

بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولى‏عصر(عج) بيرون خيمه ايستاده‏اند و به روضه گوش مى‏دهند و گريه مى‏كنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقية‏اللّه‏، روحى‏فداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل عليه السلام گريه مى‏كرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولى‏عصر(عج) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.

منبع:

برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين عليه السلام، ص23، قضيه 5.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/17ساعت 11:13 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

ولادت با سعادت امام زمان ، منجی عالم بشریت و منتقم خون سید الشهداء علیه السلام، حضرت مهدی (عج) را به همه دوستداران آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می کنم

 

 

اسماء و القاب حضرت مهدی (عج)

از اسماء و القاب شریفهء حضرت مهدی(ع) که در نجم ثاقب تألیف مرحوم ثقة الاسلام نوری آمده یکصد و هشتاد و دو اسم آورده شده است و در کتاب منتهی الامال اثر شیخ عبّاس قمی به ذکر چند اسم از آن اسماء متبرک بسنده شده است که در اینجا نیز به آن اسماء تبرّک می جوئیم :

اول ـ بقیة الله ـ روایت شده زمانیکه آن حضرت خروج کند پشت کند به کعبه و جمعی شود سیصد و سیزده مرد و اول چیزیکه تکلم می فرماید این آیه است بَقیة اللهِ خَیرٌ لکُم اِن کُنتُم مُؤمنین آنگاه می فرماید منم بقیة الله و حجت او و خلیفه او بر شما پس سلام نمی کند بر او مگر سلام کننده ای که می گوید: السّلامُ علیکَ یا بقیة اللهِ فی ارضِهِ

دوم ـ حجة ـ این لقب از القاب شایع درباره آن حضرت (عج) است که بسیاری از ادعیه و اخبار به همین لقب مذکور شده اند و با آنکه در این لقب سائر ائمه علیهم السلام شریکند، و همه حجت اند از جانب خداوند بر خلق ولکن اختصاص به آن حضرت دارد که در اخبار هر جائی قرینه و شاهدی ذکر شود مراد آن حضرت است، و بعضی گفته اند لقب آن حضرت حجة الله است به معنی غلبه خدا بر خلایق چه این هر دو به واسطهء آن حضرت بظهور خواهد رسید، و نقش خاتم ایشان اَنا حُجة الله است.

سوم ـ خلف و خلف صالح ـ مراد از خلف جانشین است که آن حضرت، خلف جمیع انبیاء و اوصیاء گذشته بوده و جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها را و مواریث الهیه که از آنها به یکدیگر می رسد را داراست و همه آنها در نزد آن حضرت جمع است.

چهارم ـ شرید ـ مکرر به این لقب در لسان ائمه علیهم السلام خصوصاً امیر المؤمنین و امام باقر علیهما السلام ذکر شده است، شرید به معنی رانده شده است یعنی از این خلق ِ منکوس که نه ایشان را شناختند و نه قدر وجود نعمتش را دانستند و نه در مقام شکرگزاری و اداء حقش برآمدند بلکه از یأس اوائل ایشان از غلبه و تسلط بر آن جناب و قتل و قمع ذرّیه طاهره اخلاف ایشان ، حتی به اعانت زبان و قلم در مقام نفی و طردش از قلوب برآمدند و .... رانده شده است.

پنجم ـ غریم ـ از القاب خاصّه آن حضرت است ؛ به معنی طلبکار و هم به معنی بدهکار و در اینجا ظاهراً معنی اوّل آمده است و این لقب مثل غلام در تعبیر از آن حضرت از روی تقیه بوده که چونن شیعیان می خواستند مالی نزد ایشان یا وکلایش بفرستند یا وصیت کنند و یا از آن حضرت مطالبه کنند به این لقب می خواندند. و علامه مجلسی (ره) فرموده ممکن است غَریم به معنی بدهکار باشد و نام بردن از آن حضرت به این اسم از جهت تشبّه آن جناب باشد به شخص مدیون که خود را مخفی می کند از مردم به علّت دیون خود یا آنکه چون مردم آن حضرت را طلب می کنند که اخذ علوم و شرایع را از ایشان نمایند آن حضرت می گریزد از ایشان بجهت تقیه، پس آن حضرت غَریم مستتر است (صلوات الله علیه)

ششم ـ قائم ـ یعنی بر پادارنده در فرمان حق تعالی چه آن حضرت پیوسته در شب و روز مهیّای فرمان الهی است که به محض اشاره ظهور کند. و از ابو حمزه ثمالی روایت کنند که پرسیدم از امام محمّد باقر علیه السلام که یابن رسول الله آیا همهء شما قائم به حق نیشتید؟ فرمود : بلی همه قائم به حقّیم. گفتم پس چگونه حضرت صاحب الأمر را قائم نامیدند؟ فرمود چون جدّم حضرت امام حسین علیه السلام شهید شدند ملائکه در درگاه الهی صدا به گریه و ناله بلند کردند که خداوندا آیا غافل می شوی از قتل برگزیدهء خود و فرزند پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود ؟ پس حق تعالی وحی کرد به سوی ایشان که ای ملائکهء من آرام گیرید ، قسم بعزّت و جلال خود که هر آینه انتقام خواهد کشید از ایشان هر چند بعد از زمانها باشد، پس خداوند حجاب ها را برداشت و نور امامان از فرزندان حسین را به ایشان نمود و ملائکه به آن شاد شدند پس یکی از آن انوار را دیدند که در میان آنها ایستاده بود، به نماز مشغول بود؛ حق تعالی فرمود با این ایستاده از ایشان انتقام خواهم کشید.

هفتم ـ مُ حَ مّ د ـ صلی الله علیه و علی آبائه و اهل بیته ـ اسم اصلی و نام اوّلی الهی آن حضرت است و در خبر لوح مستفیض اسم آن حضرت به این نحو آورده شده است ابوالقاسم محمّد بن الحسن هو حجّة الله القائم.

هشتم ـ مَهدی (صلوات الله علیه) ـ که اشهر اسماء و القاب آن حضرت است بین فرق اسلامیه.

نهم ـ منتظَر (به فتح ظا) ـ یعنی انتظار برده شده که همه خلایق منتظر مقدم مبارک اویند.

دهم ـ ماء مَعین ـ یعنی آب ظاهر جاری بر روی زمین ، در کمال الدین و غیبت شیخ مرویست از حضرت باقر علیه السلام که فرمود در آیه شریفه: قُل اَرایتُم اِن اَصبَحَ مآوکُم غوراً فَمَن یَاتیکُم بمآء مَعین، خبر دهید که اگر آب شما فرو رفت در زمین پس کیست که بیاورد برای شما آب روان، پس فرمودند این آیه نازل شده در قائم علیه السلام. می فرماید خداوند ، اگر امام غایب شد از شما که نمی دانید او در کجا است پس کیست که بیاورد برای شما امام ظاهری که بیاورد برای شما اخبار آسمان و زمین و حلال خداوند عزّوجل و حرام او را ، آنگاه فرمود نیامده تأویل این آیه و لابد خواهد آمد تأویل آن.

برگرفته از منتهی الامال شیخ عبّاس قمی،ج 2 ، ص 568

برداشت از  www.emamhossein.com 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 2:43 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)

     زیارت روز جمعه به نام امام زمان (عج)

play 265 kb 0:04:12 مدت زمان

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 8:36 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت حضرت صاحب الامر و الزمان (ارواحنا فداه)

 

تماشای طلوع

به تماشاى طلوع تو، جهانْ چشم به راه

به اميد قدمت، كون و مكان چشم به راه

به تماشاى تو اى نورِ دلِ هستى، هست

آسمان، كاهكشان كاهكشان چشم به راه

رخ زيباى تو را، ياسمن آيينه به دست

قد رعناى تو را سروِ جوان چشم به راه

در شبستان شهود اشك فشان دوخته اند

همه شب تا به سحر خلوتيان چشم به راه

ديدمش فرشى از ابريشم خون مى گسترد

 در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!

نازنينا! نفَسى اسبِ تجلّى زين كن

 كه زمين، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه

آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بُوَد

 بى تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه

زكريّا اخلاقى

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 7:54 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

ولادت با سعادت سبط اکبر سیّد الشهدا، شبیه ترین مردم به رسول اکرم(ص) ـ حضرت علی اکبر علیه السلام ـ به پیشگاه ملکوتی امام زمان (عج) و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت مبارک باد.

دانلود و ذخیره مولودی در مدح حضرت علی اکبر علیه السلام ، مطالبی درباره زندگی گهربار ایشان و ... در دو پست زیر آورده شده است.

 

Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 1
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 2
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 3
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 4
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 5
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 6
 
 

Download

Play

اکبر ليلای حسين

Download

Play

مژده بدين به دلها که شام غم سر اومد

Download

Play

گل بريزيد اکبر ليلا اومده

Download

Play

اي دلبری که از من دل می بری به يغما

Download

Play

من قدح نوش اکبرم

Download

Play

يوسف دشت کرببلا يا علی اکبر

 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 10:27 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 (۱)جان پدر

پسر از بهر جانبازى به ميدان ظفر مى رفت

                              پدر را سيل اشك از ديده همراه پسر مى رفت

پسر تنها نمى رفت از براى بذل جان زيرا

                            پسر مى رفت و دنبال سرش جان پدر مى رفت


(۲) پسری تازه جوان

تا كه از كف پسرى تازه جوان داد حسين

 عالمى را ز غم خويش تكان داد حسين

تا كه گلبوسه ز لب هاى پسر چيد لبش

 قدرت عاطفه خويش نشان داد حسين

تا كه خاموش شد از زمزمه «يا وَ لَدى»

 عشق فرياد برآورد كه جان داد حسين

جذبه عشق بنازم كه پس از داغ جوان

 حكمت صبر نشان بر همگان داد حسين

گفت بر هاشميون نعش على را ببرند

 كز غم داغ پسر تاب و توان داد حسين

نقد جان داد و به حق جان جهان را بخريد

 در كف خلق جهان خط امان داد حسين

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 10:1 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

زندگی نامه علی اكبر (ع)

 

حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،(1)سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2)

او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد . ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته   است. (3)

نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.

 درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه ......


پی نوشت ها:

1.    مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388.

2.    أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.

3.    مقاتل الطالبين، ص 52؛ منتهی الآمال (شيخ عباس قمی)، ج 1، ص 373 و ص 464.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 9:58 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 

                                                           چارمين نور الهى

سلام اى چارمين نور الهى

كليم وادى طور الهى                

تو آن شاهى كه در بزم مناجات

خدا مى‏كرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران مى‏شناسند

تو را سجده گزاران مى‏شناسند

تو سجادى تو سجاده نشينى

تو در زهد و ورع تنهاترينى

قيامت مى‏شود پيدا جبينت

به صوت «اين زين العابدينت»

شبيه تو خدا عابد ندارد

مدينه غير تو زاهد ندارد

تو با درماندگان خود شفيعى

تو با خيل جذامى‏ها رفيقى

سحرها نان و خرما روى دوشت

صداى سائلان تو به گوشت

فرزدق را تو شعر تازه دادى

تو بر شعر ترش آوازه دادى

تو ميقاتى تو مشعر زاده هستى

عزيز من پيمبر زاده هستى

تو كز نسل امير المؤمنينى

پيمبر زاده ايران زمينى

سزد شاهان فتند اينجا به زانو

على‏بن الحسين شهر بانو

تو را ايرانيان رب مى‏شناسند

تو را با نام زينب مى‏شناسند

تو در افلاك زين العابدينى

تو روى خاك با ما همنشينى

قتيل تار گيسوى تو اصغر

فدايى تو باشد همچو اكبر

ابوفاضل همان ماه مدينه

كنارت دست دارد روى سينه

تو كوه عصمتى، لرزش ندارى

تو از غير خدا خواهش ندارى

تو در بالاى منبر چون رسولى

تو در محراب خود گويا بتولى

تو بابايى چنان شمشير دارى

تو بابايى ز نسل شير دارى

تو را شب زنده داران مى‏پرستند

لبت را روزه داران مى‏پرستند

تو جنس‏ات از نيستان غدير است

تو نامت روى ديوان غدير است

تو بر پيشانى خود پينه دارى

تو بر حق خدمتى ديرينه دارى

تو آنى كه به كويت هر كه آمد

غلام مستجاب الدّعوة باشد

تو اشك مطلقى، گريه تبارى

تو از روز ازل ابر بهارى

تو مقتل سيرتى از جنس آهى

تو مثل حنجر گل بى گناهى

رعيت‏هاى تو شه زادگانند

اسيران درت آزادگانند

تو بزم روضه را بنيانگذارى

تو در دل روضه ماهانه دارى

تو از جنس غرور دخترانى

تو آه سينه بى معجرانى

تو منبر رفته‏اى اما به ناقه

سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه

تو آن يعقوب يوسف زاده هستى

تو آن از دست يوسف داده هستى 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/27ساعت 9:50 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 ولادت با سعادت سید الشهداء ـ امام حسین علیه السلام

 به پیشگاه مقدّس آقا امام زمان و همه شیفتگان آن حضرت مبارک باد.

                                    سخت حیران حسینم

زارو گریان حسینم چه بود بهتر از این

                                                 سخت حیران حسینم چه بود بهتر از این

من نه خود می روم این ره که کسی می بردم

                                                      خار دامان حسینم چه بود بهتر از این

قبلتین دل من زینب و عباس شدند

                                                  من مسلمان حسینم چه بود بهتر از این

نوكران را همه با نام پدر بشناسد

                                                 مست عرفان حسينم چه بود بهتر از اين

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 12:23 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

      سالروز بعثت رسول اعظم، حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و  سلّم بر عاشقان و شیفتگان آن حضرت مبارکباد.


باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را 

باور كنيم،رويش سبز جوانه را ابهام مرد خيز غبار كرانه را 

باور كنيم، ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد (ص) است 

از سفر فطرت، از صحف از مصحف، از زبور راوى بخوان به نام تجلى، به نام نور 

آفت نبود و، موت نبود و، نفس نبود او بود و بود او و، جز او هيچكس نبود 

«قال ا لست ربكم‏» ى را «بلى‏»زدند فالى زدند و قرعه تكوين ما زدند 

سالار «كنت كنز» در آيينه نطفه راند برقى جهيد خرمن آدم نشانه ماند 

ويرانه گرد خانه زنجير او شديم ز افلاكيان خليفه تقدير او شديم 

گرديد چرخ و خاك فلك كو به كو نشست آدم رهيد و، نوح به جودى فرو نشست 

ايوبها، به سفره كرمان كرم شدند يعقوبها، به حوصله پامال غم شدند 

موسى بسى ز نيل حوادث امان گرفت تا همچو نيل دامن فرعونيان گرفت 

بسيار بت شكست كه از سيم كرده بود تهمت به بت زدند، براهيم كرده بود 

از رشك لطف جان ملايك ملول ماند هيهات بر زمانه كه انسان جهول ماند 

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را 

باور كنيم، رويش سبز جوانه را ابهام مرد خيز غبار كرانه را 

باور كنيم ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد(ص) است 

راوى به شب حجاب نكويى، حجاب قبح راوى به صبح، صبح شكافنده، صبح صبح 

راوى به فتح،فتح نمايان به آسمان راوى به تين و زيت، به افسانه زمان 

راوى بخوان، به خواندن احمد در اعتلا بر بام آسمان شب معنى شب «حرا» 

شبها شبند و قدر، شب عاشقانه‏هاست عالم فسانه، عشق فسانه فسانه‏هاست 

راوى بخوان، كه رستم افسانه مى‏رسد جوهر فروش همت مردانه مى‏رسد 

راوى بخوان، كه افسر سيارگان مه است راوى بخوان، كه مهدى موعود در ره است 

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را 

باور كنيم،ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد(ص) است 

خونين به راه دادرسى ايستاده‏ايم چون لاله داغدار كسى ايستاده‏ايم 

اى دوست، اى عزيز مجاهد، رفيق راه مقداد روز، مالك شب، ميثم پگاه 

اى در صفا به همت مردانه استوار اى مرد مرد، مرد خدا، مرد روزگار 

مرغى چنين بلازده جان در قفس نداد حقا، كه داد عشق تو دادى و كس نداد 

رفتى كه باز گردى و تا ما خبر شديم اى پيشتاز قافله، بى همسفر شديم 

گيتى به اهل عشق بدستان چه مى‏كند! حالى به ما شقاوت پَستان چه مى‏كند! 

با ما چه مى‏كنند به رندى در آشيان اين نابكار خانه بدوشان، حراميان 

اى دوست، اى عزيز، رهايى مباركت از همرهان خسته، جدايى مباركت 

اينجا خوش است ضجه زنجيريان هنوز مردم كش است دشنه تقديريان هنوز 

اينجا هنوز عرصه گير و كشاكش است اينجا هنوز خواب اسارت مشوش است 

اينجا جهان شب است، ولى بى‏كرانه نيست فرداى روشنايى ره بى‏بهانه نيست 

شبها شبند و، قدر شب عاشقانه‏هاست عالم فسانه، عشق فسانه فسانه‏هاست 

باور كنيم، رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتى دوباره را 

باور كنيم، ملك خدا را كه سرمد است باور كنيم، سكه به نام محمد(ص) است

محمد علی معلم

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 2:4 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 ولادت با سعادت طفل شش ماهه امام حسین علیه السلام ـ علی اصغر(ع) ـ و امام محمّد تقی علیه السلام را به پیشگاه مقدّس امام زمان و همه دوستداران ایشان تبرک می گویم

 

امام محمد تقي(ع)، امام نهم شيعيان است. نام وي، "محمد" كنيه اش ابوجعفر ثاني و لقب هايش تقي، جواد، مرتضي، مختار، منتجب، قانع و عالم است. وليكن معروف ترين و مشهورترين لقب هاي وي تقي، جواد و جوادالائمه است.

نام پدرش امام علي بن موسي الرضا(ع) و مادرش سبيكه مي باشد.

نام هاي ديگري مانند سكينه، مرسيه و دره نيز براي مادرش نقل شد و امام رضا(ع)، آن بانوي شريفه را "خيزران" ناميد.(1)

خيزران از اهالي "نوبه" در شمال افريقا و از خاندان ماريه قبطيه، همسر رسول اكرم(ص) و از زنان فاضله و بزرگوار زمان خويش بود.

پيامبر اكرم(ص) در حيات خويش، وجود چنين بانوي پرهيزگاري را پيش گويي كرد و در حديثي فرمود: بأبي ابن خيره الاماءِ النّوبيه الطيّبه؛(2) پدرم به قربان پسر بهترين كنيزي باد كه از اهالي نوبه و پاكيزه سرشت است.

امام موسي كاظم(ع) نيز وجود اين بانوي شريفه و فرزند گرامي اش امام محمد تقي(ع) را پيش گويي كرده بود. آن حضرت در حديثي به يزيد بن سليط فرمود: هرگاه فرزندم علي (امام رضا(ع)) را در اين مكان (در طريق مكه) ملاقات كردي، وي را بشارت بده كه از وي پسري متولد مي گردد كه امين، امانت دار و مبارك خواهد بود. در آن روز، پسرم (امام رضا(ع)) تو را خبر مي دهد كه در چنين روزي، با من ملاقات كردي و من به تو چنين سخن هايي گفتم. پس تو وي را در آن زمان خبر بده كه آن جاريه اي كه چنين پسر ارجمندي از او متولد خواهد شد، از اهل بيت ماريه قبطيه، جاريه رسول خدا(ص) است و اگر آن بانو را ملاقات كردي، سلام مرا به وي برسان.(3)

محل تولد امام جواد(ع) در مدينه منوره و در خانه امام رضا(ع) بود، ولي درباره تاريخ تولد آن حضرت، اتفاق چنداني ميان مورخان و سيره نگاران نيست. زيرا برخي پنجم ماه رمضان، برخي نيمه ماه رمضان، برخي نوزدهم ماه رمضان و برخي ديگر دهم رجب المرجب سال 195 قمري را روز تولد مبارك آثار آن حضرت مي دانند.(4)

ابن عياش، ولادتش را دهم رجب ذكر كرد و دعاي ناحيه مقدسه نيز دلالت بر همين امر دارد. در فرازي از اين دعا آمده است: اللّهِمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ في رَجَبٍ، مُحَمّدٍ بْنِ عَليٍ الثّاني وَ ابْنِه عَلّي بْنِ مُحَمّدٍ الْمُنْتَجَبِ.(5)

كليم بن عمران روايت كرد: به محضر امام رضا(ع) رسيدم و به آن حضرت عرض كردم كه در پيشگاه خدا دعا كن، تا فرزندي به تو كرامت كند. امام رضا(ع) فرمود: حق تعالي فرزندي به من كرامت خواهد كرد و او وارث امامت و جانشين من خواهد بود. هنگامي كه امام محمد تقي(ع) متولد گرديد، امام رضا(ع) فرمود: خداي متعال فرزندي به من عطا كرد كه به موسي بن عمران(ع)، كه دريا را شكافت، شباهت دارد و نظير عيسي بن مريم(ع) است كه خداوند منان مادرش را پاكيزه گردانيد و او طاهر و مطهر آفريده شد.(6)

امام رضا(ع) هنگامي كه به درخواست مأمون عباسي، به خراسان سفر نمود، از عمر شريف فرزندش امام محمد تقي(ع) بيش از پنج سال نگذشته بود و در هنگامي كه آن حضرت در خراسان به دسيسه مأمون عباسي، مسموم و شهيد گرديده بود، امام جواد(ع) تنها هشت سال بيشتر نداشت. امام جواد(ع) در سنين كودكي به مقام امامت نايل آمد و با آن صغر سن خويش، سكان كشتي شيعيان را به نيكي هدايت نمود و همانند پدر و نياكان معصوم خويش، پناه گاه عدالت جويان و دوستداران مكتب اهل بيت(ع) شد.

مأمون عباسي كه دانشمندي زبردست و از خردمندان عصر خويش بود، در برابر اعتراض عباسيان نسبت به ازدواج دخترش ام الفضل با امام محمد تقي(ع)، درباره مقام و شخصيت اين امام همام گفت: و اما ابوجعفر محمدبن علي قد اخترته لتبريزه عي كافه أهل الفضل في العلم و الفضل مع صغر سنه، و الاعجوبه فيه بذلك، و أنا ارجو أن يظهر للناس ما قد عرفته منه، فيعلموا أن الرأي ما رأيت فيه.(7)

يعني: اما از اين كه ابوجعفر محمد بن علي(ع) را به دامادي خويش و همسري دخترم برگزيدم، بدين خاطر است كه وي در عين خردسالي خويش بر تمامي اهل فضل و صاحبان علم و انديشه برتري دارد و اعجوبه زمان خويش است و من اميد دارم به همان مقداري كه من به دانش و فضل او پي بردم، مردم نيز او را بشناسند و به فضل و كمالات وي آگاه شوند و بدانند رأي درست همان است كه من پسنديده ام.

مأمون عباسي كه به درستي، مقام و شأنيت آن حضرت را شناخته بود، دخترش ام الفضل را به عقد نكاح وي درآورد.

وليكن پس از وفات مأمون، هنگامي كه امام محمد تقي(ع) براي بار دوم به بغداد سفر كرده بود، همسرش ام الفضل به تحريك عموي خويش معتصم عباسي، آن حضرت را در سن جواني مسموم كرد و به شهادت رسانيد.(8)

1- منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 324؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 186

2- الارشاد (شيخ مفيد)، ص 615؛ منتهي الآمال، ج2، ص 325

3- منتهي الآمال، ج2، ص 325

4- نك: منابع فوق الذكر

5- مفاتيح الجنان (شيخ عباس قمي)، دعاي ششم ماه رجب

6- منتهي الآمال، ج2، ص 326

7- الارشاد، ص 621

8- نك: منابع فوق الذكر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 2:18 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 

به مناسبت شهادت مظلومانه امام هادی علیه السلام

 

چرا چنين متوكل به ما جفا كردى

شدى به كين متوسل ستم روا كردى

غم مدينه مرا كم نبود اى ظالم؟

كه طعن و تهمت و تبعيد را روا كردى

مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى كان شب

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا كردى

براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود

خوشى نبود كه بر پايى ِ عزا كردى

سرور و بزم تو تنها سر بريده نداشت

چرا سرم نبريدى؟ به من جفا كردى

ز روى پاك و نجيبم حيا نكردى تو؟

چسان ز شعر من اى بى حيا حيا كردى

عبادت شب و ذكر و ترحمم ديدى

ولى به دشمنى خويش اتّكا كردى

هزار نقشه به قتلم ‏كشيدى و اجرا

بدست معتز ملعون در انتها كردى

براى حفظ متاعِ دو روزه دنيا

تو باب، در همه جا، سبّ اوصيا كردى

به بغض آل على راه كربلا بستى

جفا به زائر و سلطان نينوا كردى

براى عُسرت و آزار زائران حسين

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا كردى

چه دستها كه بريدى ز قبر پاك حسين

به زجر و حرمله و شمر اقتدا كردى

يزيد آب بر او بست و تو حَرَم بر آب

به شاه تشنه لبان كار اشقيا كردى

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 7:51 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 

یا مَن اَرجوهُ لِکلّ خَیر    

    وَ امنُ سَخَطهُ عندَ کُلّ شَر    

      یا مَن یُعطی الکثیرَ بالقلیل   

     یا مَن یُعطی مَن سئلهُ         

    یا مَن یُعطی مَن لم یَسئلهُ وَ مَن لَم یَعرفهُ

تحنّنا منه و .....

حلول ماه پر فضیلت رجب رو به همه شما دوستان عزیز تبریک می گم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 5:12 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

به مناسبت ولادت با سعادت امام محمد باقر علیه السلام

دلم پر می زند

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر

كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا

كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده

سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر

زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز

كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم

به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر

كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر

برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل

ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر

اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا

بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر

ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت

بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 5:1 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

دریای علم امام باقر علیه السلام

امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمين پيشواى ما، در سوم ماه صفر سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود.(1) او را"محمد" ناميدند و"ابوجعفر" كنيه و"باقرالعلوم‏" يعنى‏" شكافنده‏ دانش ها" لقب آن گرامى است.

احاطه علمي امام به قدري بود که علما و دانشمندان بسياري در باب ميزان دانش ايشان سخن گفته اند که در اين مقاله برخي از نظرات عالمان را مطرح مي کنيم .

در كشف الغمة از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتيبه نقل شده است كه در مورد آيه " ان فى ذلك لايات للمتوسمين"( حجر/75)؛ و در اين - عذاب- هوشمندان را عبرت و بصيرت بسيار است. گفت: " به خدا سوگند محمد بن على در رديف همين هوشمندان است." ابو زرعه نيز گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگترين دانشمندان است.

ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد. پس به سوى امام باقر(ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت: نزد اين كودك برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى. آن مرد به سوى امام باقر علیه السلام رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نيز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر(ع) آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.

در حلية الاولياء آمده است: محمد بن احمد بن حسين از محمد بن عثمان بن ابى شيبه، از ابراهيم بن محمد بن ابى ميمون، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هيچ يك از دانشمندان را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر كم دانش ‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را مى‏ديدم كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد.

شيخ مفيد در كتاب ارشاد و ابن جوزي در تذکرة الخواص مى‏نويسند: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شيبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبدالله بن عطاء مكى، روايت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر آگاهي هايش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسين. من حكم بن عتيبة را با آن آوازه‏اى كه در ميان پيروانش داشت مى‏ديدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.

اين سخن، چنان كه ملاحظه گرديد، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنيديد ابو نعيم اصفهانى و شيخ مفيد آن را از عبد الله بن عطاء روايت كرده‏اند. محمد بن طلحه نيز در كتاب مطالب السؤول، اين روايت را به همين نحو نقل كرده است. البته در اين باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقرالعلوم و شهرت وى در ميان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدين لقب كفايت مى‏كند.

ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم. شیخ مفید نيز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر(ع) هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده بودم.

شيخ مفيد مى‏نويسد: از هيچ كدام از فرزندان امام حسن  و امام حسین عليهماالسلام اين اندازه از علم دين و آثار و سنت و علم قرآن و سيره و فنون ادب كه از امام محمد باقر علیه السلام صادر شده، ظاهر نشده است.

بسيارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پيروى مى‏كردند و از فقه و دلايل روشنى بخش حضرتش در توحيد و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند.

گفتار آن حضرت درباره توحيد

بنابر نقل مدائنى، روزى يكى از اعراب باديه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسيد: آيا به هنگام عبادت خداوند هيچ او را ديده‏اى؟ امام پاسخ داد: من چيزى را كه نديده باشم عبادت نمى‏كنم. اعرابى پرسيد: چگونه او را ديده‏اى؟ فرمود: ديدگان نتوانند او را ديد اما دل ها با نور حقايق ايمان او را مى‏بينند. با حواس به درك نمى‏آيد و با مردمان قياس نمى‏شود. با نشانه‏ها شناخته شود و با علامت ها موصوف گردد. در كار خود هرگز ستم روا نمى‏دارد. او خداوندى است كه جز او معبودى نيست. اعرابى با شنيدن پاسخ امام باقر(ع) گفت: خداوند خود آگاه ‏تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.

احتجاج امام عليه السلام

احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خويش .

شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير، از عبد الرحمن بن حجاج، ازابو عبدالله امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مى‏گفت: گمان نمى‏كردم كسى مانند على بن حسين، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا اين كه پسرش محمد بن على را ديدم.

مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد. ماجرا چنين بود كه من به اطراف مدينه رفته بودم ساعت بسيار گرمي ‏بود. در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم. من با خودم گفتم: يكى از شيوخ قريش در اين گرما و با اين حال در طلب دنيا كوشش مى‏كند. به خدا او را اندرز خواهم گفت. پس نزديك او شدم و سلامش دادم او نيز در حالى كه عرق مى‏ريخت با گشاده ‏رويى جوابم گفت. به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كند! يكى از شيوخ قريش در اين ساعت و با اين حال براى دنيا كوشش مى‏كند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در اين حال باشى چه مى‏كنى؟ او دست از کار برداشت و گفت:به خدا سوگند اگر مرگ من در اين حالت فرا رسد؛ مرگم فرا رسيده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم. در حقيقت من با اين طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از ديگران بى‏نياز كنم. بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به يكى از معاصى الهى باشم.

محمد بن مكندر گويد: گفتم: "خدا تو را رحمت كند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى."

كلينى در كافى، مانند همين روايت را از امام صادق (ع) نقل كرده‏اند.

البته بايد گفت که معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: " مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى" اين است كه وى همچون طاووس يمانى و ابراهيم ادهم و... از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏كرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدين سبب خود را سربار مردم كرده بود. و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مى‏خواست امام باقر (ع) را نصيحت كند كه مثلا شايسته نيست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنيا برود. امام (ع) نيز به او پاسخ مى‏دهد كه: بيرون آمدن وى براى يافتن رزق و روزى است تا احتياج خود را از مردمان ببرد كه اين خود از برترين عبادات است. اندرزى كه اين سخن براى ابن منكدر داشت اين بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگيش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پيش گرفته است. به همين جهت بود كه ابن منكدر گفت: " مى‏خواستم اندرزت گفته باشم..."

بنابر همين اصل است كه از صادقين عليهما السلام دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش ديگران صادر شده است. از آنان همچنين روايت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص ديگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت اين شخص اخير بالاتر و برتر از آن ديگرى است. امام صادق(ع) از پیامبر (ص) نقل كرده است كه فرمود:" ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد."

منبع:

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 18.

نويسنده: سيد محسن امين.

ترجمه: على حجتى كرمانى .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 4:55 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

روزی که عاشق و معشوق یکی شد 

گوش کن

صدایی می آد

از اعماق تاریخ

صدایی زنده

صدای خواهری، دختری، مادری

بدرقه می کنند

برادری، پدری و پسری 

باید سیاهی را از دشت بیرون کرد

حادثه نزدیک است

آب شرمگین 

زمین از خجالت خود را می بلعد

و خوشید ننگین

غم ِ این دارد، فردا برای که طلوع کند

این طرف

گهواره خالی است

و جوانی ماهرخ

در دستان پدر جان می دهد

خیمه ها

در انتظار نوشیدن آب از دستان عمو

کمی آنطرف تر

کلاغ ها شکسته اند

بالهای کبوتر را

گلها پر پر

تن ها بی سر

سوار بر مرکب می شود

دخترش می گوید

عمّه بابا به کجا می رود؟

عمّه با خون جگر می گوید

به سوی یکی شدن می رود

اندکی بعد

تمام شد

و

چه زیبا بود

یکی شدن عاشق و معشوق

خدا عاشق بود و حسین معشوق

یا

حسین عاشق بود و خدا معشوق

رامین.الف (رهگذر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 11:17 قبل از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

                 

 

این کودکی که از خیمه گاه زنان ـ چون تیری از چله کمان ـ گریخته و به سوی امام و عموی خویش حسین (ع) می دود، " عبدالله " نام دارد؛ " عبدالله بن حسن ".

 

او که از ابتدای کارزار، از پشت پرچین کودکی، نظاره گر صحنه بوده است، با به خاک افتادن هر شهید، پا بر زمین کوبیده و بهانهء میدان گرفته است؛ امّا بزرگترها و بخصوص عمه اش زینب (س)، هر بار به علقه ای مادرانه و عاطفه ای ملتمسانه، راه را بر او بسته اند و او را پای بند خیمه کرده اند.

 

اکنون درست در لحظهء نهایی و تنهایی امام، در لحظه ای که پیادگان لشکر شمر، امام بی یاور را دوره کرده اند، او هم تاب از کف داده است؛ ریسمان همهء علقه ها بریده و روانه میدان شده است.

 

امام از آن سو فریاد می زند:" خواهرم ! نگاه دار این یادگار برادر را".

 

و زینب (س)، چندین و چندگام، تا انتهای حریم خیمه ها به دنبال او می دود، امّا شیر از قفس گریخته را به چنگ نمی آورد.

 

"عبدالله" در دریای دشمن غوطه می خورد تا خود را به مرجان امام برساند؛ گوهر بی نظیر خویش را ، عاشقانه در آغوش می فشاند و رو به دشمن فریاد می زند :

 

ـ " بخدا قسم نمی گذارم امام و عمویم را بکشید".

 

نور ادب و عشق و معرفت این کودک، لحظه ای چشم دشمنان را خیره می سازد ، امّا آنان بلافاصله، دست قساوت را سایه بان چشم می کنند و بر حسین(ع) که اکنون به سپری از نهال نورسته، آراسته است ، هجوم می برند.

 

"عبدالله" ، در مقابل فرود اولین شمشیر، دست کوچکش را سپر می کند و شمشیر قساوت، این شاخهء ظریف را آنچنان می نوازد، که بازو تنها به پوستی آویخته می ماند. عبدالله عارفانه فریاد می زند: عمو!....و خود را جمع تر در آغوش امام می فشارد.

 

امام (ع)، او را به صبر توصیه می کند و به بهشت بشارت می دهد.

 

شمشیرها یکی پس از دیگری فرود می آید و گلبرگهای غنچه اب بسته را، شرحه شرحه بر زمین می ریزد و آنقدر دل بهاری امام (ع) ، از این هجوم بی رحم پاییز، به درد می آید که لب به نفرینی چنین می گشاید:

 

                            خدایا! باران آسمان و برکات زمین را از اینان دریغ مکن!

                                                                                    

                                                                                                      استاد سیّد مهدی شجاعی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 2:46 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 


شهادت مظلومانه مادر حسنین (ع) ، همسر حیدر کرّار (ع) و دخت گرامی رسول اعظم (ص) ـ حضرت فاطمة الزهرا (س) ـ را به پیشگاه آقا امام زمان و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمائیم

غريب و خسته و تنها

كنار خانه بنشستم

مدينه گريه كن با من

كه زهرا رفته از دستم

واويلا اه واويلا، شدم من يكه و تنها

بنال از داغ آن بلبل

كه پرپر در قفس ميزد

بجرم يا على گفتن

به پشت در نفس ميزد

واويلا اه واويلا، شدم من يكه و تنها

غريبى مرا مردم

همه با چشم خود ديدند

ميان شعله آتش

گلم را با لگد چيدند

واويلا اه واويلا، شدم من يكه و تنها

بود هر شب همى نفرين

به لب در دشت و صحرايم

الهى بشكند دستى

كه سيلى زد به زهرايم

واويلا اه واويلا، شدم من يكه و تنها

گلاب از ديده جارى بر

سر سجاده كن زينب

براى مادرت زهرا

كفن آماده كن زينب

واويلا اه واويلا، شدم من يكه و تنها

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 5:24 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 

 

باز مرغ دلم ، زمزمه سر می دهد                      ناله ی " یا فاطمه" سر می دهد

خواب ديدن حضرت زهرا (س) قبل از شهادت

 از آن بانوى پهلو شكسته نقل كرده‏اند كه در روزهاى آخر عمر خواب ديدم پدرم را و به او از دست امت شكايت كردم آن حضرت به من فرمود: انك قادمة على عن قريب (1) تو به زودى به سوى من مى‏آيى.
بار ديگر خواب مى‏بيند ملائكه بسيارى به زمين فرود مى‏آيند و دو فرشته جليل‏القدر پيشاپيش آنها است كه او را به آسمانها بردند و قصرهاى عاليه بهشتى را به او نشان دادند و باغها و بستانهاى فردوس اعلا را به او نمودند... مى‏پرسد كه اين كاخ‏هاى عالى از آن كيست؟

مى‏گويند: اينجا فردوس اعلا است كه آخرين درجه بهشت است و اين همان نهر كوثر است كه متعلق به شما است. آن رسيده بزرگوار مى‏پرسد: اين ابى؟ پدرم كجا است؟ گفتند: هم‏اكنون وارد مى‏شود و همان لحظه مى‏فرمايد كه پدرم وارد شد و مرا در آغوش گرفت و پريشانى مرا بوسيد و فرمود: فرزند دلبندم ديدى آنچه خدا وعده فرموده بود؟ اين همان وعده الهى است اين كاخ منزل تو و شوهرت و فرزندان شما است و اين جايگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بيدار شد و رؤياى شيرين خود را به حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل كرد، مولاى متقيان عليه‏السلام دانست كه به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت اعلا منتقل خواهد شد. پس از ديدن اين خواب بود كه مكرر اين دعا را مى‏خواند:

يا حى يا قيوم برحمتك استغيث فاغثنى اللهم زحزحنى عن النار و ادخلنى الجنة والحقنى بابى محمد صلى الله عليه و آله. (2)

اى خداوند زنده و پاينده به رحمت تو پناه مى‏برم پس به فريادم برس بار خدايا مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد كن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله ملحق گردان. وقتى در همان حال حضرت على عليه‏السلام به بالينش آمد و به وى فرمود عافاك الله و ابقاك. اى دختر پيامبر خداوند تعالى تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت يا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات نموده و به او ملحق مى‏شوم.

1ـ الصديقة للعلامة المقرم/ 105
2ـ دلايل الامامه طبرى 46

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/08ساعت 3:35 بعد از ظهر  دست نوشتهء زرین قلم | 
درباره وبلاگ
هل من ناصر ینصرنی
www.emamhossein.blogfa.com
وبلاگ اولین سایت تخصصی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) است؛
www.emamhossein.com
وبلاگی مذهبی، عقیدتی و تاریخی درباره امام حسین (ع) و واقعه عاشورا

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
لحظه ای پیش تر
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
تاریخی
عقیدتی
شعر و ادبیات مذهبی
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
نوحه و مداحی
حضرت رقیه خاتون (س)
امام موسی بن جعفر ـ کاظم (ع)
امام محمد باقر (ع)
امام سجاد (ع)
زیارت نامه
حضرت زینب (س)
حضرت فاطمه زهرا (س)
ماهیّت نهضت امام حسین (ع)
راز مانایی حماسه حسینی
اربعین
امام حسن مجتبی (ع)
امام رضا (ع)
عزاداری و ....
امام محمّد تقی (ع) ـ جواد الائمه
پیامبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی (ص)
حضرت علی اکبر (ع)
امام زمان علیه السلام
سایت دوستان
اوّلین سایت تخصصی امام حسین و حضرت علی اصغر (علیهما السلام)
تصاویر زنده از حرم امام حسین(ع)
شبکه اطلاع رسانی امام حسین (ع)
مجمع جهانی اهل بیت
مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
ابالفضل - قمر بنی هاشم
رقیه خاتون
شبکه امام رضا (ع)
حجت الاسلام شهاب مرادی
صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی : فیلم : رایگان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM